برادرم عزرائیل(1)...!
كلُ نَفْسٍ ذَائقَةُ المْوْتِ ....وَ مَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَعُ الْغُرُورِ
هر كسى مرگ را مىچشد ....و زندگى دنيا، چيزى جز سرمايه فريب نيست! (185/آل عمران)
شاید این متنی که دارم می نویسم خیلی کلیشه ای به نظر بیاد و با خودت بگی "ما گوشمون از این حرفا پره!" اما داداش جون(!) مرگ حقه و برادرمون حضرت عزرائیل روزی چند بار بهمون سر میزنه... کاری هم نداره که کجا باشی... تو خوابگاه، تو کلاس، تو سلف، تو خیابون یا هر جای دیگه...
(بی تعارف!) بالاخره دیر یا زود، شب یا روز... میمیری و کسی باهات نیست جز اعمالت!
حقیر دیروز تا نزدیکای بغل کردن همون برادر مذکور(!) پیش رفتم لکن ایشون به ما افتخار ندادن و تنها به تنه زدن به بنده اکتفا کردن! (اینم بگم که مرگ دست خداست و ایشون فقط وسیله است!). در کل اگه قضیه کمی جدی تر بود دیگه در بین عزیزان حقوقی و غیر حقوقی نبودم و اونوقت کی فکرشو میکرد که فلانی در اوان جوانی دار فانی را بدرود گفته؟!!
خلاصه به آسیبی جزئی بسنده نمودم و این حادثه سبب شد که زنگ خطری در گوشم به صدا دربیاد و کمی غبار غفلت رو کنار بزنه و بگه:
"نفس المرء خطاه إلى أجله" انسان با نفسى که مىکشد، قدمى به سوى مرگ مىرود.*
پس به خودت و اعمالت رجوع کن!
یا حق
* حکمت ۷۴ نهج البلاغه
دانشگاه امام صادق عليه السلام به عنوان